258. جای مهتاب ، به تاریکی شبها تو بتاب
-
تاریخ: 1402/12/16 ساعت: 19:04
و آن هنگام که مارا ، انتظار خواب خفه کرده بود ، آنان که به سرمستی ما خیره بودند ، آرامش را بغل کرده و دور از ذهن های ناآرام ما ، به فکر رویای فردای خویش ، خفته بودند ...
259 . یک هیچ !
-
تاریخ: 1402/12/16 ساعت: 19:04
یه همکار داشتم اسمش علی بود. حدود ۶ ماه از من بزرگ تر بود. دستپخت و شیرینی پزیش عالی بود. هردفعه چیز جدیدی درست میکرد میاورد با همکارا دورهم بخوریم. منم هردفعه دسری چیزی آماده میکردم می بردم. نهایت تشکرا از خوراکیا منتهی میشد به من و اون. یا من از اون تشکر میکردم و تعریف یا اون از من. بقیه فقط درحد ...
255. مسافر ِ مجازی
-
تاریخ: 1401/8/15 ساعت: 0:21
پیدا کردن ِ رمز ِ این وب ، تو این روزا شاید یه نشونه بود واسم ! نشونه ای که یا هُلت میده و موفقت میکنه یا پرتت میکنه ! درهرحال مثل همیشه آدم ِ قوی موندن ، نترسیدن و جنگیدنم ! خلاصه بعد از ۴ سال و اندی سلام
256 . ای حال ِ نامعلوم ، آروم باش آروووم
-
تاریخ: 1401/8/15 ساعت: 0:21
این روزا همه جا نا آرومه . مثل ِ حال ِ دلامون اکثر مواقع ... ولی مطمئنم از اینم میگذریم . به سلامت و با حال ِ خوش . با رضایت مندی از شرایط . که ما همیشه مردم ِ روزای سخت بودیم . همون مردم مهربون با دلای قد ِ دریا . میگذریم و آخر سر گریه شوق سر میدیم
257. آری شود ، ولیک به خون جگر شود
-
تاریخ: 1401/8/15 ساعت: 0:21
چه جوانانی! اسماعیل ، میبینی؟ چه جوانانی!بسیاریشان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشردهاندو موهای صورت پسرها هنوز درنیامده.و دخترها را میبینی؟چه پاهای لطیفی دارند !جنگ است ، اینجا هم جنگ است اسماعیل !گریه نکن !فریاد نکن !دهنش را ببندید ،قوانین را به هم زده است!
253 . خدا میداند چه کند اما نمیکند ...
-
تاریخ: 1397/1/28 ساعت: 8:46
رفیقی که این روزا واسه همدیگه هم دردیم هم درمون ... بلاخره یه جا باید دلی میشکست ... و مثل همیشه اون دل ، دل من بود ... خوب ...xa0 کی میدونه قصه ی ما چجوری به سر رسید ... خدا . قسمت من همیشه تنهایی بوده . شکر ...
254 . بِسم الله ...
-
تاریخ: 1397/1/28 ساعت: 8:46
اولین کارم بعد از شروعxa0ِ روزهای تنهایی چه بود ؟ . موهایم را تا گردن کوتاه کردم و هندزفری جدیدی با صدای بلندتر برای خودم گرفتمxa0 :) . روزهای سختی پیشxa0ِ روست تحملxa0ِ دلی شکسته ، که نه می بخشد نه فراموش می کند ...
251 . جز خدایت ...
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 6:00
امشب دلم بدجور شکست .. شکست و نتیجش شد اشکای یواشکی تو حموم .. شد بغضایی که به زور قورت میدادم تا مبادا چشمام قرمز بشه و همه حالمو بفهمن .. نزاشتم بفهمن این همه دارم جون میکنم و با چه بچه بازی هایی دارم امتحان میشم .. شدم عاطفه ی ۸ سال ِ پیش .. پنهونی و از دور میرم می بینمش .. چیزی نمیگم به نگاهی بس...
252 . الرحمن الرحیم ...
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 6:00
چند شبه نصفه شب میرم یه مسکن میخورم .. تا که اثر کنه یه ساعتی طول میکشه .. بعدش به امید اینکه به زور مسکن خوابم ببره چشمامو می بندم و فقط یجا هستم .. یجای همیشگی .. تا به فکر و ذهن و قلبم برسم وقت نماز شده .. تو تاریکی نمازمو میخونم و یه ساعتی هم سر جانماز میشینم .. روزای صبر و انتظارم دوباره از نو ...
248 . با عشق تو عهد ما چو محکم بودست ...
-
تاریخ: 1396/11/8 ساعت: 3:04
سوزش جای ِ سرُم دستمـو بی حس کرده .. سر دردم اجازه نمیده از جام پاشم و همش یه گوشه افتادم .. دور چشمام قرمز و پف کرده .. روم نمیشه نگا به بقیه کنم .. نگرانیا و غصه ها رو میفهمم و خودم درمونده تر از همه ـم .. بی کَس تر ، تنها تر ، آشفته تر ، خراب تر از همیشه .. چه حال ِ خوشی دارم این روزا .. خدایا ، ...
249 . تو *
-
تاریخ: 1396/11/8 ساعت: 3:04
آوارگی که شاخ و دم نداره . همینکه تو شلوغیxa0ِ شهر ، با خجالت و چشمای اشکی ازت خداحافظی میکنم و تو اون لحظه نمیتونی منو کنار خودت نگه داری یعنی من آواره ترین دختر شهرم ... آواره ترین ، بدبخت ترین ، بیچاره ترین ...
250 . وسط شهر ...
-
تاریخ: 1396/11/8 ساعت: 3:04
روز و شبم شبیه هیچ چیزی نیست خدایا من از این دریای ِ حکمتت از این نامهربانی ِ روزگارمان خسته ام رنجیده ام دل شکسته ام اینقدر رنج و سختی این امتحان به این بزرگی چندسال صبر خدایا ؛ چقدر ؟؟؟ من بنده ی ِ توام ... صبور نیستم ... زود رنجم ... شکننده ام ... پر از غصه ام ... بی طاقت ِ دیدن ِ غمم ... کی شادی...
247 . تو همان بخشنده ی ِ بی همتایی ..
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 15:31
قربونت برم خدا ؛ چه صبری داری و شکر که ذره ای از این بزرگی رو بهمون دادی :) ❣ سختمه .. ولی از امروز تک تکxa0ِ روزامو دقیق تر میشمارم میشمارم تا برسم به لبخندام . به وعده ای که خدا داده . به یه زندگیxa0ِ خوب که حقxa0ِ هر آدمیه . الهی وَ رَبّی مَن لی غَیرُک
246 . فقط همین ..
-
تاریخ: 1396/2/13 ساعت: 9:01
خدایا شکرت . واسه بودنش .. وقتی هست خوبم . حتی با وجود مشکلاتی که داری کمکمون میکنی حلشون کنیم .. مهربونیت رو شکر ..
244 . او در یک قدمی آرزوهایش است ..
-
تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 0:28
همچنان شب های بیقراری و نگرانی رو پشت سر میزارم. این همچنان از اون همچنان های چندساله ست .. امروز از سر درد و مشکلات اعصاب خورد کن کلافه شدم . خواب هم نتونست چاره ی دردام باشه .. خدایا ؛ میشه یه آرامشی ، صبری ، تسکین قلبی چیزی واسم بفرستی؟ می بینی که این روزا چقد بهش احتیاج دارم . نمیخوام همش به هم ...
245 . ای بر دلم نشسته ، از تو کجا گریزم ..
-
تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 0:28
هنوز اینجا آرام ترین ، خلوت ترین و دوست داشتنی ترین جاییست که چشمانم را می بندم و انگشتانم حرف می زنند ...
234 . حال من به تو بستگی داره ..
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 9:13
میدونی وسط این همه ناراحتیمـ چی باعث میشه لبخند بیاد رو لبامـ ؟؟ اینکه تو هر شرایطی ، چه خوشحال باشمـ چه نباشمـ ، از هر 'آره' یــا 'نه' ، 'هس' یــا 'نیس' ، حتی سکوت یـا پـُرحرفیـم ، همه چی رو متوجه میشی . حتی میدونی دارم اذیت میشمـ ، استرس میکشمـ ، میخندمـ یا به چی فکر میکنمـ . همین کمکمـ میکنه سرپا...
235 . وقتی با توام ، من یه آدم دیگم ..
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 9:13
دسمـ به شدت آسیب دیده . مـُچم به حدی درد میکنه نمیتونمـ بزارمـ زمین . تو دانشگاه هم آرنج ِ همون دستمـ خورد به صندلی و دردش چندین برابر شد .. اون سردرد کذایی هنوز خوب نشده که دنبالش اینا همـ اومده .. خداروشکر چندروزی از رفتن به دانشگاه معافمـ . کار زیاد دارمـ تو خونه اما حوصله ای واسه انجامشون نــه ....
236 . روزای ِ خوشمزه !
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 9:13
شنبه ای که شنبه نبود و تا ساعت ۱۰ خواب بودمـ ! قرار خرید اون پیتزا خوشمزه ها همـ واسمـ گرفته شد ! البته دونفـری
237 . از ته دل خندیدن ..
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 9:13
♡ ضعیف شدمـ . تا عکسشو می بینمـ زود بغض میکنمـ :( . ♡ از این جمعه های ِ لعنتی ِ تنهایی .. . ♡ دل ـتنگـــم مثل ِ همیشه ..